افکارواندیشه های پارسونز: (نظریه کارکردگرایی ساختاری)   اویک نظام فکری عظیمی را راه انداخت که مدعی بود بوسیله آن می تواند تمام پدیده های اجتماعی را تبیین کند. گولدنردرکتاب بحران جامعه شناسی غرب می گوید که شالوده نظریه پارسونزدرسال 1930 ودرواکنش به نظریه های مارکسیستی ریخته شد. دهه 1930 دوران بحران اقتصادی درغرب است. چیزیکه نظریات مارکسیستی ان را پیش بینی کرده بود. نظریه کارکرد گرای ساختاری برای نشان دادن عیوب ومشکلات نظام سرمایه داری ودرجهت تقویت پایه های ان بوجودامد. بدون آنکه نظام سرمایه داری را مانند مارکس سرزنش وتقبیح کند.درنظریه کارکردگرای ساختاری گفته می شدکه مشکلات وتحولات که دامن گیرنظام سرمایه داری می شود بخشی ازیک فرایند تحولی است که درنهایت به ثبات ویکپارچگی بیشتراین نظام منجرخواهد شد. ازشانس خوشی پارسونز باردیگراحیاء شد.  یان کرابپ درمورد سخنان پارسونزمی گوید ( فهم کارپارسونزبسیار دشواراست وبه گمان من علت اش عمیق بودن آن نیست بلکه پیچیده بودن آن است. هنگام که آثاراورا می خوانم گاهی اوقات به یک کارمندبایگانی فکرمی کنم که درکارخود بسیارباهوش است . برای انکه هوش خودرا اعمال وبرناکامی خود غلبه کند نظامی تازه وپیچیده ایجاد می کند که برای هرسندی که زمانی درشرکت مورد استفاده قرارگیرد جای دارد. تنها مشکل که وجود دارد این است که او تنها کسی است که می تواند با ان کارکند وبدون او هیچ چیز را نمی توان پیداکرد)گی روشه درباره نظام فکری پارسونزتمثیل بسیارجالبی دارد ومی گوید نظریه پارسونزشبیه به جعبه های تو درتو است وقتی یکی ازان هار باز می کنیم جعبه ای کوچک تری داخل ان است که خود حاوی یک جعبه ای کوچک تراست. وماجرا به همین ترتیب ادامه می یابد. این یک توصیف واقعی است. البته این سیرادامه می یابد امابهرصورت آنچه مربوط جامعه شناسان می شود این است که نظامی اجتماعی را ازاین سیستم کلان بیرون کشیده وانرا به خرده نظام های تقسیم می کنند وکارخود را تنها دراین کانال ادامه می دهند. پارسونزدراولین کارعلمی خویش تصمییم می گیرد جریان های مختلف ونظریه های مختلف علوم انسانی را با یکدیگرترکیب نموده وازان یک نظریه واحد بسازد. زیرا او معتقد بود که بعد ازمطالعه اثارونظریات نظریه پردازان بزرگ قرن نوزده واوایل قرن بیستم به این نتیجه رسیده است که تمام این نظریات درمحوریک چیزدورمی زند ویک چیزرا تحلیل می کنند وان نظریه اراده گرایانه کنش است که دران انسانها اهدافی دارند وبرای رسیدن به ان اهداف وضعیت را درنظر گرفته وابزارلازم را انتخاب می کنند. پس کنش شالوده تمام علوم انسانی است. پارسونزدرمورد اراء دورکیم به عنوان نمایند ه نظریه های کل نگروماکس وبربه عنوان نماینده نظریه های خرد نگرمی گوید ازدیدگاه وبرجامعه شناسی باید به کنش افراد دررابطه ان بادیگران بپردازد وبرای فهم درست این کنش با ید دید درکله ای صاحب کنش چه می گذردوازاین کنش چه معنای را اراده کرده است . پس وبربه کنش می پردازد اما کنش اجتماعی نه کنش فرد فرد. همچنین است دورکیم زیرا او نیزبه معانی می پرداخت . اما ازدید اومعناها فراتروخارج ازافراد اند وکنش های انسانها تحت فرماندهی همان معنا ها است . مثلا یکی ازمهمترین معناها وجدان جمعی است. پس هم دورکیم وهم وبربه معانی وافکارمی پردازند منتهی یکی کارخودرا ازفرد ودیگری از کل اغازمی کند. این کوششهای پارسونزدرراستای استخراج نظریه کنش به عنوان مخرج مشترک تمامی نظریه های نظریه پردازان قبل ازاو درکتاب ساخت کنش اجتماعی متبلورشد که درسال 1935 منتشرشد.   نظریه عمومی کنش ویا نظریه‌ای نظام ها 1- پارسونزدراوایل کارش بیشتربه سطح خرد – کنش – توجه داشت هرچند منظوراو ازکنش نظام کنش بود نه رفتارافراد. اما بهرصورت اهسته اهسته ازنظام کنش پل زد به نظام اجتماعی یعنی سطح کلان و بیشتربه ساختارهای کلان اجتماعی مانند نهادها وسازمانها توجه می کرد واو با همین سخنان پایان عمرش یعنی کلان نگری وساختارنگری شناخته می شود. 2- پارسونزمی گوید دنیای که ما می بینیم بسیاراشفته وگیچ کنند ه است وفهم ان بسیارمشکل است ولذا برای فهم ان باید دنیای خارج را درقالب یکسری مفاهیم انتزاعی که باید این مفاهیم را خودمان بسازیم ، بریزیم ودرست بعدازان است که می توانیم درباره دنیای خارج سخن بگوییم . پیش فرض این مفهوم سازی انتزاعی این است که دنیای واقعی یک نظامی نظامنداست 3- به رغم ظاهربسیارمتنوع دنیای اجتماعی، دنیای اجتماعی به شیوه منطقی وعقلانی سازمان یافته است ولذا نظریه‌ای که ساخته می شود- همان مفهوم سازی انتزاعی – نیزباید انسجام منطقی ونظم درونی داشته باشد. 4- پارسونزفرهنگ را درجامعه تعیین کننده می داند وهرگونه تغییروتحول دران را باعث تغییروتحول درسایرابعاد جامعه می داند. جامعه درحول ومحورهنجارها ارزشها وباورها ساخته شده ومی چرخد. 5- منشاء تمام تغییرات فرهنگ است اما پارسونزدقیقا نگفته که فرهنگ چگونه تغییرمی کند؟. میکانیسم تغییردرفرهنگ چیست؟.اما این مطلب را گفته که هرگونه تغییروتحول بسیاردیروطولانی مدت اتفاق می افتد. 6- پارسونزدرکارهای پایانی اش به نظام شخصیتی کمترتوجه نموده واینکه انسان ازاد است دراندیشه او کمرنگ می شود. 7- پارسونزمعتقداست که سیستمی را که اوطراحی کرده به پویای جامعه نیزنظردارد زیرا هرکنشی واکنشی را بدنبال دارد واین ردو بدل یعنی پویای.   کنش................................ واکنش واکنش ................................کنش  دلیل دیگربرپرداختن به پویای سخنان پارسونزدرباره سلسله مراتب سیبرنیتیک است که بعدا خواهدامد.   8- دراندیشه پارسونزنظام اجتماعی با جامعه متفاوت است. نظام اجتماعی انتزاعی تراست وبه هرمجموعه ای بالاترازدونفر صدق می کند اما جامعه دارای یک مفهوم ملموس وعنیی تراست وبریک مجموعه انسانهای خاص با مرزهای مشخص وفرهنگ مشخص – کشور- صدق می کند. 9- نظریه کارکردگرایی ساختاری متکی به سه اصل است: وحدت،ضرورت وعمومیت. همانگونه که گفته شد پارسونزمعتقداست که محورتمام نظریه های نظریه پردازان  کنش است. – کنش غیرازرفتاراست- که پارسونزازان به کنش بنیادی تعبیردارد. کنش بنیادی چیست؟  کنش بنیادی ازیک کنشگر،وسایل، اهداف ومحیط ویاوضعیت تشکیل شده است. یعنی هرکنشگراجتماعی اهدافی دارد وبرای رسیدن به ان اهداف وسایل وابزارمناسب را اختیارمی کند والبته او درخلاء انتخاب نمی کند بلکه محیط درانتخاب او کاملا نقش دارد. منظورازمحیط عوامل مادی واجتماعی است . عوامل مادی مانند وضعیت ظاهرجسمانی کنشگر- مثلادید چشم من انقدرخوب نیست که بتوانم خلبانی کنم- بنابراین هرفرد دارای کنش بنیادی است اما ازانجایکه این کنش درخلاء انجام نمی شود بلکه دریک محیط کنش انجام می شود ویکی ازموضوعات موجود درمحیط کنش ، کنشگران دیگراند یعنی هرکنشی درحقیقت واکنشی است نسبت به یک کنش ویادیگرعوامل محیطی وازاینجاست که مفهوم نظام کنش دراندیشه ای پیچیده ای پارسونزشکل می گیرد. نظام کنش ازمناسبات میان کنشگران ساخته می شود.ووقتی مجموعه ای زیادی ازکنشگران درجامعه زندگی کنند نظامهای کنش شکل می گیرد و این مجموعه ای ازنظامهای کنش عبارت دیگرهمان نظام اجتماعی است. این اولین نکته درتغییرموضع پارسونزازتوجه به کنش بنیادی فرد- سطح خرد- به نظام های کنش – سطح کلان وجامعه - است . پارسونزیکه برکنش اراده گرایانه ای افراد معتقد بود اینک بطوراهسته زمزمه می کند که نظام های کنش ، انتخاب های افراد را نه تنها محدود بلکه تعیین می کند. نقش های منزلتی: هرکنشگری یک ازاهداف عمده اش این است که توسط کنشش رضایت خاطربیشتری را کسپ کند وبرای بدست اوردن این رضایت خاطراو خودرا موظف می داند که موافق انتظاردیگرکنشگر، عمل نماید تا او نیزموافق نظراوعمل کند ودرنتیجه رضایت خاطراو فراهم شود . نتیجه این می شود که ازهرکنشگرانتظارکنشهای معین وقابل پیش بینی می رود وبه این ترتیب قواعد وهنجارهای جمعی تقویت وبسط می یابندوخود نیزبه نوبه خود به تضمین این واکنشها کمک می کند. این فرایند نهادینه کردن نامیده می شود. یعنی تبدیل کردن مناسبات درطول زمان به هنجارها وقواعد عمومی . به عبارت دیگرچناچه بعدا خواهد امد ازدرون هرنظامی چهارخرده نظام ازطریق نهادینه کردن بوجود می اید. ( کنش بنیادی حاوی شکل جنینی چهارخرده نظام است که ازطریق فرایند نهادینه کردن تکوین می یابند)  همانگونه که قبلا اشاره شد پارسونزمعتقداست برای شناخت نظام عالم ودنیای اجتماع باید انرا درقالب یکسری مفاهیم انتزاعی- باسطوح مختلف انتزاع- ریخت وفهم کرد ولذا می توان قرارذیل سطوح مختلف مفاهیم انتزاعی پارسونزرا برشمرد: 1-   نظام ها : نظام ها یعنی همه موجودات ، مطلق هستی. این بالاترین وانتزاعی ترین مفهوم است. 2-   دومین سطح ،نظام های زنده : 3-   سومین سطح، نظام های کنش ، شامل همه چیزهای موجود درکنش بنیادی . 4-   چهارمین سطح ، خرده نظام های کنش : نظام های شخصیتی ، فرهنگی ، زیست شناختی واجتماعی. 5-   پنجمین سطح ، خرده نظام های خرده نظام ها.  طبق نظرپارسونزازمرحله سوم که وارد کنشهای انسانی ودنیانی انسانی می شویم هرنظام دردرون خود چهارخرده نظام دارد تابرای ادامه حیات، هرکدام یکی ازاین نیازهای کارکردی را براورده سازد. اینکه هرنظام چهار خرده نظام دارد- نه کم ونه زیاد- به همین دلیل است که تمام نیازهای حیاتی شان درچهارنیازاساسی وکارکردی نهفته وقابل برگشت است.  خرده نظام ها نیزچون به نوبه خود نظام است خود نیزچهارخرده نظام دارد واین روند تا بی نهایت ادام می یابد. اما دراینجا تنها ازباب مثال تنها به چند تای انها اشاره می شود. ازجمله خرده نظام ها درسطح چهارم ، نظام اجتماعی بود که چون خود نظام است چهارخرده نظام دارد: نظام نظام سیاسی- موضوع علم سیاست- نظام جامعه پذیری –موضوع روان شناسی اجتماعی-  اجتماع اقتصادی- موضوع علم اقتصاد-  و اجتماع جامعه ای- موضوع جامعه شناسی است شامل احزاب. گروهها وسازمانها وتمامی نهادهای اجتماعی . 6- سطح ششم، خرده نظام های خرد نظام های خرد نظام ها . مثلا یکی ازخرده نظام های خرد نظام ها، خرده نظام اجتماع اقتصادی است که خود نیزچهارخرده نظام دارد : خرده نظام پیمانهای اقتصادی، خرده نظام سرمایه داری، خرده نظام تولید وخرده نظام سازمانی. این شاخه شاخه شدن تا انجا ادامه می یابد که به عینی ترین وملموس ترین سطح برسیم. یک مثال این فرایند را تا حدودی قابل فهم می کند. اگریک توپ قرمزدرکف اوطاق باشد وازاقای پارسونز بی پرسیم که این چیست؟ درجواب می گوید : شیء ( اولین سطح انتزاع) ، شیء سرخ ( دومین سطح انتزاع) ، سرخ تیره ، روشن، صورتی، گرد، لاستیکی ، که قطران شش اینچ است ودرکف اطاق قرارگرفته است (که جواب مختصران توپ است). نکته : همانگونه که ملاحظه می شود نظام اجتماعی که همان جامعه است به لحاظ تصوروانتزاعی بودن پایین تروزیرمجموعه ای نظام کنش است. اما ازدید کلان نگری وخرد نگری نظام عمومی کنش درسطح خرد ونظام اجتماعی درسطح کلان قرار می گیرد. به عبارت دیگرتمام سخنان پارسونزدردوسطح قراردارد سطح کلان که جامعه باشد. وسطح خرد که نظام کنش باشد که اقای پارسونزدراواخرعمرش بیشتربه سطح کلان وساختارها توجه نشان می داد.یعنی اوهمه چیزرا به دید نظام می بیند وثانیا برنظام های پهن دامنه ورابطه ای شان با یکدیگرتاکید دارد. حتی زمانیکه ازکنشگران سخن می گویدانرا ازدیدگاه نظام مطرح می کند. پارسونزبرای هر نظام ویژگی های را برمی شمرد: 1-   نظام ها ازخاصیت نظم ووابستگی متقابل اجزاء برخوردارند. 2- نظام ها بصورت اتوماتیک وهوشمند نظم دارند. مانند ترموستات که باگرم امدن خودش خاموش وبا سردشدن روشن می شود. 3-   نظام ها هرکدام مرزهای شان را نسبت به یکدیگر ونیزکل حفظ می کنند. 4-   نظام ها می توانند ایستا ویا دریک فرایند دگرگونی منظم باشند. 5-   هریک ازنظام ها وخرده نظامها درحال کنش متقابل اند. چهارنیازکارکردی قرارذیل اند که ازان به نظام(AGIL ) اجیل نیزتعبیرشده است 1- انطباق پزیری (adaptation) هرنظامی باید درمرورزمان با محیط های نو وجدید که مواجه می شود خودرا منطبق کند. 2-   دست یابی به هدف (goal ataining) هرنظامی باید وسایل رسیدن به هدف را فراهم نماید. 3-   حفظ یکپارچگی (integration) هرنظامی باید بین اجزا وعناصرخود هماهنگی ویکپارچگی ایجاد نماید. 4-   حفظ الگو(latency) هرنظامی باید تاحدودی حالت تعادل خودرا حفظ کنند. همانگونه که دربالاگفته شد، سخنان  پارسونزدردوسطح قراردارد. سطح کلان - جامعه وسطح خرد- کنش. هرسطحی نظام است ولذا دارای چهارخرده نظام. الف)) درسطح خرد( کنش) ارگانیسم زیست شناختی – بدن انسان – وظیفه ای انطباق با محیط را دارد. هرکنشگرتلاش می ورزد تا خودرا با محیط بیرونی سازگارنماید.ازراه حواس است که کنشگربا جهان فزیکی تماس برقرارمی کند. یا برای سازگارشدن با ان ویا برای دستکاری به ان . بنابراین با ارگانیزم است که سازگارشدن بامحیط وسازگارکردن محیط با نیازهای خود، کنش صورت می گیرد. نظام شخصیتی وظیفه ای دستیابی به هدف را دارد. هرکنشگربوسیله شخصیت روانی خود بران است تا با صرف انرژی وتلاش به پاداش وهدف خود برسد. نظام اجتماعی وظیفه ای یکپارچگی را دارد. وبران است تا ازکجروی های افراد جلوگیری نماید. نظام اجتماعی است که همبستگی ایجاد می کند ووفاداری به اصول و پیمان های را بوجودمی اورد.حدود ومیزان ازادی عمل را تعیین می کند.تعهد قلبی ودرونی به اصول وپیمان اجتماعی منظوراست. نظام فرهنگی وظیفه ای حفظ الگورا دارد. این فرهنگ است که ازگذرهنجارها ، ارزشهاوباورها برای کنشگرجهت می دهد وبا ایجاد انگیزه وامادگی ذهنی فرد را برای کنش اماده می کند.ارزشها وهنجارهای درونی شده ای فرد. ب)) درسطح کلان ( نظام اجتماعی ) نظام اقتصادی- نهاداقتصاد-  وظیفه ای انطباق را دارد. برای اینکه جامعه بتواند نیازمندیهای اعضاء خودرا براورده سازد باید شرایطی را اماده کند که اعضاء بتوانند خودرا با محیط زیستی خویش وفق دهد. نظام سیاسی- نهادسیاست-  وظیفه ای دستیابی به هدف را دارد. یک نظام اجتماعی اگربخواهد دوام پیداکند، باید شرایط ولوازم وابزاررسیدن به هدف را برای خود واعضاء خود فراهم کند. نظام اجتماعی جامعه ای- نهادخانواده-  وظیفه ای یکپارچگی را دارد.دریک نظام اجتماعی باید حداقل یگانگی ووحدت درمورد ارزشهاوهنجارهای اجتماعی وجود داشته باشد. این بعد به نظام ثبات می بخشد. نهاد جامعه پذیری- نهادتعلیم وتربیه-  وظیفه ای حفظ الگو را دارد. جاامعه باید تشنجات ونابسامانیها را اداره نموده وضعیت را درکنترول داشته باشد. به عبارت دیگرمدیریت بحران داشته باشد. جلوی نارضایتیها وتضاد طبقاتی را گرفته ودرصدد برطرف کردن ان باشد.ویا انرا کاهش دهد. دراین بعد ارزشها وهنجارها توسط نظام فرهنگی حفظ ووازنسلی به نسلی دیگرمنتقل می شود. این نظام ها چون خود شان ماهیت انتزاعی دارند لذا تجلی بیرونی انها نهاد است. نهاد اقتصاد،نهاد سیاست،نهاد خانواده یا نهاد قانون گذاری ونهاد تعلیم وتربیه. شرح بیشترص 61 کتاب یان کرایب. سلسله مراتبی سیبرنتیکی پارسونزمعتقداست که این چهارنظام هم درسطح کنش وهم درسطح جامعه یک رابطه ای سیبرنتیکی دارد.اصولا هرنظام ویا خرده نظام کاملا مستقل ازدیگرخرده نظامها نمی توانند کارکردهای شان را خوب انجام دهند وبرای انکه کارکردهای شان را خوب انجام دهند نیازبه دیگری انهم ازنوع رابطه سیبرنتیکی دارند.مثلا خرده نظام اجتماعی درایفائی کارکرد یگانگی وهمبستگی اجتماعی با خرده نظام فرهنگی ارتباط دارد. خرده نظام اجتماعی بدون خرده نظام فرهنگی ازداشتن ایده ها،باوها،ارزشها،وآرمانهای مشترک که انگیزه لازم را برای کنش کنشگران فراهم می سازد،ازکارکرد یگانگی ویکپارچگی محروم می شود. بازبرای روشن شدن بحث پارسونزبرای هرخرده نظام،چهارکارکرد برای رفع چهارنوع نیازبرمی شمارد. ودریک تقسیم دیگرمی گوید هریک ازاین کارکردها دودسته ازنیازهای نظام را برطرف می کنند: 1- نیازهای که به روابط خرده نظام با محیطش مربوط می گردند.2- نیازهای که به انسجام درونی آن نظام مربوط می شود.دقیقا ازهمین جا نظرپارسونزدرمورد تقویت وعوامل تقویت نظم وهمبستگی اجتماعی بدست می اید. نظام ها کارکردهای شان را خوب انجام دهند ودرارتباط با یگدیگرانجام دهند. مثلا ارزشهای موجود باید هماهنگی لازم با شرایط محیطی را داشته باشند. کوهن درتوضیح این دیدگاه می گوید: یک نظام اجتماعی خاص هنگام دچار مشکل خواهد بود که ارزشها نتواند تغییرات محیط را توجیه نماید یابرعکس.هنگامی که تغییرات ارزشها به معنای نادرست تلقی شدن خود با محیط باشد).   این تشبیه ازعلم سیبرنتیک گرفته شده است. درعلم سیبرنتیک این فرض مسلم است که عناصری ازنظام ها که دارای اطلاعات زیاد هستند، عناصری را که انرژی زیاد دارند کنترول می کنند. طبق نظرپارسونزارگانیزم زیست شناختی سرشارازانرژی است وبه نظام شخصیتی که بالاترازاو است نیرومی دهد ونظام شخصیتی نظام بالاترازخودرا که نظام اجتماعی باشد نیرو می دهد ونظام اجتماعی نیز نظام بالاترازخود را که نظام فرهنگی باشد نیرومی دهد. حال اگربه این تعامل ازبالانگاه کنیم وازبالابه پایین بیاییم هرکدام به پایین ترازخود اطلاعات می دهد. نظام فرهنگی که سرشارازاطلاعات است گرایشهای ارزشی را به به عنوان اطلاعات به نظام اجتماعی می دهد ونظام اجتماعی این اطلاعات را درقالب هنجارهای کنترول کننده به نظام شخصیتی می دهد. تا کنش کنگران را سازمان دهدوکنترول نمایدوبرای انها ایجاد انگیزه نماید. نظام شخصیت نیزبه نوبه ای خود کنترول اطلاعات را برارگانیزم زیستی اعمال می کندوبدین ترتیب نظام ارگانیزم سرشارازانرژی وفاقد اطلاعات است ونظام فرهنگی سرشارازاطلاعات و فاقد انرژی است. درسطح کلان نیزنهاد اقتصاد تحت کنترول نظام سیاست ونظام سیاست تحت کنترول نظام قانون گذاری ونهاد قانون گذاری تحت کنترول نهاد تعلیم وتربیه است ودرنتیجه می توان گفت که زیربنا درجامعه فرهنگ است.  این بخش سخنان پارسونز، این ایده را تکمیل می کند که پارسونزبه معانی نیز می پردازد( ارزشها، هنجارها، نمادها وارتباط) نماد ها به خودی خود ارزشمند نیست بلکه به دلیل کاری که می توان با ان کرد ارزشمند است مانند یک سکه که بنفسه معتبرنیست اما اعتبارش ازا ن جهت است که با ان می توانیم خرید نماییم. هریک ازخرده نظام های نظام دارای یک نماد است که با همدیگربوسیله این نمادها ارتباط برقرارمی کند ومعامله می کند. مثلا اقتصاد به پول می پردازد. نظام سیاسی به قدرت، اجتماع جامعه ای به نفوذ، ونظام جامعه پذیری به به تعهد. هرنظامی ازطریق مبادله منابع نمادین خود تعادل خودرا با سایرنظام ها برقرارمی کند ضمن انکه هویت خودرا نیزحفظ و مرزهای خودرا محفوظ می دارد. نوع این مبادله ومعامله نیزسلسله مراتبی است به این معنا که بالاترین انها بیشترین اطلاعات را دارد وپایین ترین انها فاقد اطلاعات واما بیشترین انرژی را دارد. یعنی نظام های فرهنگی درشبکه ای مبادله درگیراند. چیزی را می گیرد ودرعوض چیزی رامی دهد. پارسونزمعتقد بود که این مدل او درتمام رشته های علوم انسانی مانند اقتصاد وعلوم سیاسی نیزدقیقا وعینا مطرح است. نظریه تکاملی پارسونز: پارسونزمی گوید هرجامعه درفرایند تکامل سه مرحله را طی می کند. 1- جامعه ساده : دراین جامعه خرده نظام ها تفکیک ناشده است ولذا یک چیزممکن است چند کارکرد را داشته باشد که متناسب با خودش نیست. 2-   جامعه ای میانه : که دران تفکیک وتمایزتاحدودی صورت گرفته است. 3-   جامعه مدرن: که دران تفکیک وتمایزکاملا صورت گرفته است. به نظرپارسونزمعیارپیشرفت یک جامعه میزان تفکیک وتمایزنظام ها ونهاد ها وکارکردهای انها است. این نظرپارسونزنیزمتاثرازقانون تکاملی ارگانیسم است.که سلول واحد به دو وسه و... تقسیم می شوند. درکل فرایند تکامل درسه مرحله انجام می شود: 1-   خرده نظام ها ازهمدیگرمتمایرمی شوند. 2-   وقتی متمایزشدند هرکدام کارکرد شان را خوب انجام می دهند. 3- حال سئوال این است که وقتی نظام ها تفکیک ومتمایزشدند چگونه با هم انسجام دارند. پارسونزمی گویدنظام عمومی تراز ارزشها دربالاترین سطح سیبرنتیکی استقرارمی یابد. یعنی ارزشهای جدید بوجودامده ویکپارچگی را حفظ می کند. پارسونزمی گوید گذرازجامعه ابتدای به میانه با پیدایش خط صورت می گیرد( پارسونزهرچند تعبیربه خط دارد اما به نظرمی رسد که منظورش ازخط ونوشتار، فرهنگ نوشتاری ونوشتن باشد ورنه خط ازایام قدیم نیزبوده است)خط به مردم امکان می دهدتا مدارک وتجارب خودرا نوشته وبایگانی کندونیزبه تاریخ بسپارد. قبل ازخط خاطره ها به صورت شفاهی سینه به سینه نقل می شد که بیش ازچند نسل دوان نمی یافت.اما خط امکان داد تا خاطره ها مکتوب وماندگارشوند. گذرازجامعه ای میانه به مدرن نیزباظهورحقوق ، نهاد قضای وائین دادرسی تحقق یافت. زیرا باامدن حقوق فرهنگ پتانسیل پایدارماندن را بیش ازپیش پیداکرد. بهرصورت هم خط وهم حقوق به پایداری فرهنگ کمک کرد فرهنگ پایدارنیزجامعه را یک گام به پیش برده وازابتدای به میانه وازمیانه به مدرن تبدیل کرده است. متغیرهای الگو(pattern variables ): هانگونه که گفته شد هم درسطح کنش وهم درسطح جامعه همه کنش ها متضمن نوعی انتخاب است.- البته انتخاب دردرون یک دایره ودرمیان گزینه های معین ولذا گفته می شود که پارسونزبه اراده زیاد بها نمی دهد وبیشتربرساختارها توجه دارد- پارسونزمی گوید کنشگران درموقع انتخاب چهارنوع انتخاب متناظرمی تواندداشته باشد.که درهرشرایط با انها روبروهستند.چهارتا دوشقی که جمعا هشت تا انتخاب می شوند. 1-   خاص گرای یا عام گرای 2-   عاطفی یا بی تفاوتی عاطفی 3-   کیفیت یا عملکرد 4-   مختص بودن یا پراکندگی کنشگردرمورد یک شخص باید تصمیم بگیرد که برطبق ملاکهای عمومی داوری کند ویا ازروی ملاکهای مختص به ان شخص . رفتاریک شخص با فرزندانش ودانشجویانش. کنشگردرمورد نحوه ارتباط بااشخاص دیگرباید تصمیم بگیرد که عاطفی برخورد کند ویا قانونی ولوانکه به مهری باشد. کنشگرباید تصمیم بگیرد که اشخاص را طبق انچه انجام میدهد مورد قضاوت قراردهد ویا ازروی خصوصیات شخصی . درمورد یک شی یا یک شخص بخاطر خودش ارزش قایل شویم مانند فرزندانم ویا بخاطرکاری که می توان با ان انجام داد یعنی جنبه ابزاری . مانند ارتباط با دانشجویان. نیزبا دیگران بصورت وسیع وگسترده ویا محدودبخاطرمقاصد خاصی ارتباط برقرارکنیم. درتمام جنبه ها باطرف ارتباط بگیرم مانند ارتباط با فرزندانم ویا دریک مورد خاص مانند ارتباط با دانشجویانم که فقط به انهادرس می دهم. این دوگانگی انتخاب،نشانگراین نیزهست که انسان درکدام یک ازجامعه ابتدای،میانه ویا مدرن قراردارد. ازسخنان فوق استنباط می شود که درجوامع ابتدای وروستای افراد براساس احساسات وعاطفه،ویژگیهای شخصی ومختص ومحدود تصمیم می گیرند وکنش خودرا براین معیارتنظیم می کنند. امادرجوامع شهری ومدرن به بی تفاوتی عاطفی و عام گرای . درجامعه سنتی اموراتسابی مهم است ودرشهری ملاک شخصیت وخصوصیات فردی واموراکتسابی اهمیت دارد.( تااین قسمت علاوه برکتاب ریتزرویان کرایب ازمقاله ای اقای جوادبرهانی درمجله پامیروابسته به موسسه توسعه ای افغانستان نیزاستفاده شده است)   سئوال؟ ازنظرپارسونزموضوع مورد مطالعه ای جامعه شنناسی وتمام علوم انسانی چیست؟ پارسونزمی گوید این موضوع کنش است. کنش عبارت است از: همه ای رفتارهای انسانی که انگیزه وراهنمای ان معانی است که کنشگرانهارا ازجهان اجتماعی خودش کسپ می کند. کنش را به چیزی وبه چه کسی می توان نسبت داد؟ کنش را می توان به فرد وبه جامعه وبه تمدن و... نسبت داد مانند گفتگوی تمدن ها. هرکنشگر وقتی کنش می کند این کنشش را درخلا انجام نمی دهد بلکه دریک وضعیت انجام می دهد. که پارسونزابتدا ازکنش وکنشگرصحبت می کرد اما دراواخرعمرش رفت بسوی ساختارهای کلان وهمین وضعیت. تفاوت کنش ورفتار: کنش یک عمل خلاق واگاهانه وارادی است. اما رفتاریک عمل غیرخلاق وغیرارادی وتحت تاثیرعوامل بیرونی است. عناصر واجزاؤ کنش: 1-   کنشگرactor 2-   هدف goal 3-   وضعیت . که این وضعیت نیزدوقسم است: situation 1 -   مینز ویاابزارmeans  2-   کاندیشن ویا وضعیت وشرایط. condition هرکنشی ازیک محیط برخورداراست که این محیط دارای دوبخش است . 1-   شیئ فزیکی یا همان موقعیت جغرافیای بیرونی. 2-   محیط اجتماعی که این نیزدوقسم است: 1-   انسانها – بحث کنش متقابل نمادین . 2-   نماد ها نظام کنش چون مرکب است ازعناصرفوق لذا بمثابه یک نظام و نظام مند است. وهرنظام برای انکه نظام باشد باید سه شرط ذیل را داشته باشد: 1-   باید نیاز سیستم را براورده سازد. 2-   ساختارمند باشد. 3-   دینامیسم وپویا باشد.  ان نیازهای را که این نظام باید براورده سازد کدامند؟ پارسونزدونوع دسته بندی ازنیازها ارائه می دهد: الف)) نیازهای درونی وبیرونی ب)) نیازهای مصرفی وابزاری     هدف   وسیله         دستیابی به هدف. نظام شخصتی   سازگاری   بیرونی     انسجام.نظام اجتماعی حفظ الگو.مدیریت تنش درونی           1-   انطباق رسیدن به هدف انسجام حفظ الگو انتقادها:نظریه کارکردگرای ساختاری مورد انقادهای شدید قرارگرفت که اقای ریتزراین انتقادها را به سه دسته تقسیم می کند: الف)‌ انتقاد های ذاتی : 1-   این نظریه به تاریخ وسیردگرگونی جامعه نمی پردازد. 2-   به کشمکش نمی پردازد. 3- گولدنرمی گوید این نظریه موضع گیری محافظه کارانه دارد.یعنی پارسونزبیشترنیمه پرلیوان را می بیند ونه نیمه ای خالی ان را . 4- این نظریه اراده ازاد انسان را قبول ندارد وانسان را درقید وبند نیروهای فرهنگی واجتماعی مانند هنجارها وارزشها درنظرمی گیرند. جبرگرااست اما جبرگرای فرهنگی ب) انتقادهای روش شناختی: 1- این نظریه مبهم، ناروشن وپرازابهام است. پا سونزازهیچگونه جامعه واقعی بحث نکرده . 2- این نظریه معتقداست که نسخه ای انها درمان دردهای تمام جوامع است درطول زمان ها. درصورت که بهترین چیزیکه جامعه شناسی می تواند به ان امید بی بندد نظریه های محدود به یک دوره تاریخی وبا دامنه ای متوسط است(میرتون). 3- برای بررسی پرسشهای این نظریه روشهای کارامد وجودندارد.زیرا مفاهیم آن بسیارانتزاعی است.   این نظریه کارتحلیل تطبیقی را دشوارمی سازد. اگرفرض براین است که یک بخش نظام تنها درچارچوب نظام اجتماعیش قابل فهم است ، چگونه می توان ان را با بخش های مشابهش درنظام دیگرمقایسه کرد؟ مثلا اگرخانواده انگلیسی تنها درچارچوب جامعه ای انگلیسی معناپیدا می کند، چگونه می توان ان را با خانواده فرانسوی مقایسه کرد؟ (بروس کوئن). ج) انتقادهای منطقی)L ترنروماریانسکی) 1- غایت شناسی : البته غایت شناسی ناموجه نه موجه ( ص 155 ریتزر). 2- همان گویی: همان گویی یعنی بیان چیزیه درمقدمات استدلال بوده است.دراین نظریه نیزتعریف کل به اجزاء وتعریف اجزاء به کل می شود. یک نظام اجتماعی با رابطه ای میان اجزای سازنده اش مشخص می شود واجزای سازنده ان نیزازطریق جایگاهی که درنظام اجتماعی گسترده دارند تعریف می شوند.   نوکارکردگرای : بخاطرهمین انتقادهای فوق، این نظریه ازمیانه دهه 1960 تا اوایل سالهای 1980 روبه زوال گشت.اما درمیانه دهه 80 نوکارکردگرای به عنوان تلاش تازه درراستای احیاء دوباره این مکتب وارد عرصه شد. الگزاندروکولومی پنج ویژگی را برای کارکردگرای برمی شمارند به عنوان اصلاحات درنظریه کارکرد گرای ساختاری ( ضد فردگرایی، مخالفت با دگرگونی، محافظه کاری ، ایدالیسم وسمتگیری ضد تجربی. نوکارکردگرایان با اصلاح این پنج ایده، دوباره به کارکردگرایی ساختاری رمق می بخشند: 1-   انسانها ازاد اند وساختارهای تعین کننده ای رفتارانها نیست. 2-   نوکارکردگرای درعین توجه به ساختارها به کنش درسطح خرد نیزتوجه می کند. 3-   یکپارچگی وکجروی هردو درجامعه امکان تحققش هست. نه انکه یکپارچگی یک واقعیت همیشگی باشد. 4-   درجامعه هم نظم وهم کشمکش وجود دارد. 5-   درفرایند تمایزخرده نظام ها به دگرگونی نیزتوجه می شود. نظریه کشمکش:  (خیال جایگزینی) نظریه کشمکش که با نام دارندورف شناخته می شودکه  دردهه های 1950 و60 درواکنش به کارکردگرای ساختاری بوجود امد. دارندورف ابتدا به این نیت وارد میدان شدکه با توجه به نقدهای که برنظریه کارکردگرایی ساختاری  شده است بتواند یک نظریه تلفیقی ازنظریه کارکردگرای ساختاری وکشمکش بوجودبیارد که هم به نظم وهم به کشمکش ها توجه نماید اما درادامه کار، نتوانست بین این دونظریه جمع کند ولذا کارکردگرای را رهاکرد ونظریه کشمکش را را برگزید. دارندورف مانند مارکس گرایش به دیالکتیک دارد یعنی قایل به تز، انتی تزوسنتزاست اما تفاوت شان دراین است که اوبجای تاکید برنیروی اقتصاد براقتدارتاکید می کند. ویژگی های اصلی: 1- نقدکارکردگرای ساختاری: نقد برسه اصل وحدت وعمومیت وضرورت. تاقبل ازمیرتون هرشیئ درمقایسه با کل تحلیل می شداما میرتون ان را ردکرد. وجوه افتراق هردونظریه: 1- ازنظرکارکردگرایان جامعه ایستا ویادست کم درحالت توازن متغیراست. امابه نظردارندورف ونظریه پردازان کشمکش هرجامعه درهرمقطعی دستخوش فراگردهای دگرگونی است. 2- درصورت که کارکردگرایان برسامانمندی جامعه تآکیددارند کشمکشی ها عدم توافق وکشمکش را درهرنقط ای ازنظام می بینند. 3- کارکردگرایان معتقداند که تمام عناصرجامعه دراستواری ان دخیل اند. اما نظریه کشمکش می گویدبسیاری ازعناصراجتماعی دردگرگونی وکشمکش دخیل اند. 4- کارکردگرایان معتقداند که جامعه بصورت غیررسمی توسط هنجارها وارزشها واخلاقیات مشترک انسجام می یابند اما نظریه کشمکش می گویدنظم درجامعه ناشی ازاعمال زوراست. وجوه مشترک دو نظریه که پیرون دن برگ درراستای تلفیق هردونظریه به ان توجه کرده است: 1-   هردورهیافت کل گرا است. وبرپدیده های پهن دامنه توجه دارند. 2-   هرکدام برمتغیر خود ( نظم وکشمکش) تاکید می ورزند. 3-   هردو نظریه دیدگاهی تکاملی دارند. جامعه روبه جلو درحرکت است. 4-   هردو نظریه ازریشه ای توازن نشات گرفته. مارکسیست های ساختاری معتقداست که تفسیرازمارکس به عنوان یک جبرگرای اقتصادی یک تفسیرنادست است به دلایل ذیل: 1- اگربی پزیریم که مارکس توجه بیشترش را روی بعد اقتصادی متمرکزکرده بود این توجه ویژه ای نظام سرمایه داری بوده است نه تمام جوامع. مارکس گفته بود که درنظام سرمایه داری اقتصاد برجسته است. 2- اینکه مارکس برفعالیت های تولید تکیه دارد منظورش تنها تولید اقتصادی مانند تولید اتومبیل نیست بلکه تولید افکارواندیشه وتولید هنرو... نیزمورد نظراو بوده است که به ان توجه نشده است. به چند دلیل: 1- مارکس مفاهیم یکسره تازه ای را پروراند وانها را جنشین مفاهیم مانند ازخود بیگانگی وانسان مداری ساخت. ویکسری مفاهیم علمی مانند تشکلهای اجتماعی،روساختارو... را مطرح کرد. 2-   مارکس به انتقاد ازنظریه ای انسان گرای پرداخت. 3-   مارکس انسانگرای را یک ایدئولوژی تعریف کرده بود واین یعنی اینکه انسانگرای یک امرپوچ است. التوسربران است تا ازیک ایده ای ساختارگرای را ازدل اندیشه ای مارکس بیرون بیاورد. اومعتقد است که درجامعه سه ساختارعمده وجوددارد: سیاست، ایدئولوژی واقتصاد. هرکدام استقلال نسبی دارند. هرچند درپایان کاراقتصاد مسلط خواهد شد.برکنش انسانها حاکم است. تحول تاریخی جامعه ناشی ازتناقضات درونی ساختارها است. التوسرجامعه ای سرمایه داری را یک تشکل اجتماعی ونوعی جامعیت عینی وپچیده دریک مرحله ای خاص ازتحول تاریخی می انگارد. التوسردرمورد کنشگران یک نظرجبرگرایانه داشت اما درمورد ساختارها چنین نظری نداشت ومیان ساختارها نوعی رابطه ای دیالکتیکی را تشخیص داده بود.پایان کتاب ریتزر). تعیین کنندگی درتحلیل نهائی وساختارغالب. ( التوسرباتمام حملات که برمارکسیسم ارتدوکس مبنی برجبرگرای اقتصادی ، همچنان درمقابل تجدید نظرطلبی های اومانیستی که هرگونه اولویت سطح اقتصادی را نفی می کرد ایستاد. یکی ازراه های دیگرفاصله گرفتن التوسرازمارکسیسم سنتی این است که او معتقداست که با توجه به اینکه کدام یک ازین ساختارسه گانه درجامعه حاکم باشد ما انواعی جامعه داریم. این بحث ازالتوسرمتکی برروشن کردن نظراو درزمینه ای شیوه ای تولید است. شیوه ای تولید: قبلا گفته شد که مادرجامعه سه نوع کردارداریم که یکی ازانها کرداراقتصادی است. کرداراقتصادی شامل ماده خام، وسایل تولید- ازجمله نیروی کار- ومحصول تمام شده است. درتحلیل سطح اقتصادی این عناصردرکناریکدیگرقرارگرفته ودرقالب یک عنصریعنی وسایل تولید، ریخته می شوند. ودوعنصردیگربه ان اضافه می شود بنام زحمت کش وغیرزحمت کش.زحمت کش به انهای اطلاق می شود که ماده خام را به محصول تمام شده بصورت مستقیم تبدیل می کند. اما اصتلاح غیرزحمت کش به انهای اطلاق می شود که مستقیما روی محصولی که تولید می شود کارنمی کند هرچند ممکن است به انجام دادن نوعی کاربپردازند ودراغلب جوامع به صاحبان وسایل تولید اطلاق می شود. البته باید توجه شود که انچه مهم این دوجایگاه ودوسمت درجامعه است نه افراد. میان این عناصردورابطه ای مهم وجود دارد: رابطه ای مالکیت یعنی زحمت کش ویاغیرزحمت کش می توانند مالک وسایل تولید باشند. دوم رابطه ای کنترول است یعنی اینکه قدرت به کارانداختن وسایل تولید کدام یکی ازدو جایگاه دارند؟. با این سه عناصر ودونوع رابطه می توانیم چهارنوع جامعه را ازیکدیگرتفکیک کنیم: 1- فئودالیسم غیرزحمت کش: رابطه، رابطه ای ارباب – دهقان است. ارباب کاملا مالک زمین است – هرچند -امانتی ازشاه دردست اوباشد- وخوانواده های دهقانی روی زمین کارمی کنند وتنها زمان ونومحصول را تعیین می کند.- 2- سرمایه داری: غیرزحمت کش مالک وکنترول کننده ای کارخانه وزحمت کش کارگراست. این همان مرحله ای اول است فقط ابزارتولید رشد کرده است. 3- انتقالی: انتقالی بینی سرمایه داری وفئودالیسم. اصتلاحا صنعت خانگی نامیده می شود. دراین جامعه کارگروخانواده اش روی زمین کارمی کنند اما کشاورزی تنها کفایت انهار نمی کند ولذا انها ازطریق تولید کالا وبا استفاده ازماشین های کوچک که هرکسی درخانه اش دارد امرارمعاش می کنند.اینجا بیشترکارگرمالک وکنترول کننده ای کالا وتولید است اما غیرزحمت کش بیشترتاجراند. 4-   سوسیالیسم: زحمت کشان بصورت گسترده صاحب وکنترول کننده ای وسایل تولید اند. چند نکته ازیان کرایب: 1-   تغییردرمناسبات، باعث تغییرتکامل عناصرمی شود. 2- این مدل تنها می تواند چهارنوع شیوه ای تولید را ازیکدیگرتفکیک کند واین چهارشیوه به هیچ وجه همه ای جوامع را پوشش نمی دهند. برای حل این معضل پولانزاس مالکیت های حقوقی وحقیقی را ازیکدیگرمتمایزکرده است. 3-   این ساختاربه تغییرات نمی پردازد بلکه طرحی برای جامعه ای ایستا است. کارپولانزاس: پولانزاس یکی دیگرازمارکسیست های ساختاری است واهل فرانسه است. اوباالتوسرودیگرمارکسیست های ساختاری وجوهی افتراقی دارد ووجوه اشتراکی. اما اشتراکات: 1-   موضوع مطالعه جامعه سرمایه داری است. 2-   اقتصاد گرائی مردود است   3-   تاکید برکنشگران فردی را رد می کرد. افتراقات: 1- اوبه التوسرودیگرمارکسیستهای ساختاری نیزحمله می کند انهارا به توجه بیش ازحد به ساختارها وغفلت ازواقعیات عینی متهم می کند. 2-   بیش ازدیگران به واقعیت های عینی وملموس توجه کرده است 3-   بیشتربه فعالیت های اجتماعی پرداخته است تانظریه سازی 4- اونه تنها مارکسیسم ساختاری را بلکه مارکسیسم هگلی – کارلوگاچ ونیزمکتب فرانکفورت- ر انیزبخاطرتوجه به عوامل ذهنی وتاکید بران متهم می کرد. حرفهای که اختصاصی پولانزاس است: اولا جامعه دارای سه ساختاری سیاست واقتصاد وایدئولوژی است وثانیا هرکدام ازاین سه ساختاردردرون شان خرده ساختارها وخرده واحدهای دارد. یعنی هرساختاریک جامعیت یکپارچه نیست بلکه دارای خرده ساختاراست.وهمانگونه که ان سه ساختاراصلی ازخود مختاری نسبی برخورداراست این خرده ساختارها نیزبا انکه کنش متقابل دارند، ازخود مختاری نسبی برخورداراند. تناقض هم درمیان سه ساختاراصلی وهم درمیان خرده ساختارها است. تبیین رابطه ای سه عناصر اساسی جامعه: الف)) دولت وایدئولوژی : دولت در درازمدت نمی تواند ازطریق زوروسرکوب سلطه اش را حفظ کند ولذا نیازبه یک ابزارسرد ملایم دارد وان ایدئولوژی است. ب)) اقتصاد واید ئولوژی: مهمترین نقش ایدئولوژی اموزش دادن افراد جامعه – درفرایند جامعه پزیری- برای تصدی سمت ها ومشاغل موجود دربخشهای اقتصادی است. پولانزاس می گوید در سرمایه داری تنها اموزش افراد برای تصدی سمت های اقتصادی کافی نیست بلکه باید سمت های ر اتصدی ادمهایش نیزبوجود بیاورد. مهم ساختاراست – نگاه ساختارگرایانه ای اورا بازتاب میدهد- . ج)) دولت واقتصاد: هیچ مرحله ای سرمایه داری نبوده که دلت دران نقش تعیین کنند ه ای نداشته است. خلاصه ای نظریه مارکسیسم ساختارگرای: اولا درجامعه تنها یک عنصربنام اقتصاد نیست بلکه سه تا عنصر اقتصاد وسیاست واید ئولوژی – فرهنگ- وجود دارد. این سه ساختار ونیزخرده ساختارهای که دارند درکنش متقابل بسرمی برند ونیزخود مختاری نسبی دارند. اما درنهایت نقش تعیین کنند ازان اقتصاد است. دریک زمان ما می توانیم چند نوع جامعه داشته باشیم با توجه به اینک کدام یک ازان سه عنصرونیزکدام یک ازان دونوع مناسبات ورابطه درجامعه حاکم باشد. دریک جامعه بیش ازیک دوطبقه وجود دارد. درجامعه ساختارهای مسلط وپنهان وجود دارد وکردارما تابع ان ساختارها است وما خودمان انتخاب ارا ده انتچنانی نداریم. فرهنگ، نقشهای ما را قبلا ازانکه ما به دنیا بیاییم نوشته وطراحی می کند. درجامعه کشمکش وجود دارد اما نه تنها برسرمسایل اقتصادی بلکه مسایل سیاسی ونیزمسایل ایدئولوژیگ. مفاهیم: 1-   کردار 2-   طبقه 3-   ساختارها وخرده ساختارها 4-   عروسک خیمه شب بازی   پساساختارگرایی(post- straturalism) بعد اززوال یا درمعرض چالش قرارگرفتن ساختارگرایی، دومکتب ازدرون آن برآمد:الف: پساساختارگرایی که بیشترجنبه فلسفی دارد ودوچهر برجسته وشاخص داردمیشل فوکو ودریدا ب:نظریه ساختمند شدن که بیشتررنگ جامعه شناختی دارد ونیزدوچهر برجسته دارد آقایان آنتونی گیدنزوپییربوردیو. منابع: 1. نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، جورج ریتزر؛2. نظریه اجتماعی مدرن، یان کرایب؛3. تفکری نظری در جامعه شناسی، ویلیام اسکید مور؛ نظریه کارکرد گرایی ساختاری پارسونز

موضوعات مرتبط: نظریه های پیشرفته ی جامعه شناسی-دکتر صادقی

تاريخ : جمعه یکم دی 1391 | 16:28 | نویسنده : گروه جامعه شناسی |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.