انتقادی به نظریه روانکاوی در مورد رشد روانی ـ جنسی

برای آنکه از نظریه روانکاوی در باب رشد روانی ـ جنسی ارزیابی درستی به دست داده شود باید مقدمتاً برد انقلابی بینش روانکاوانه را ستود .در این بینش ، شخصیت بر حسب تجربه خاص فرد در تمام طول مراحل رشد ، تحول می پذیرد . حجم وسیعی از تحقیقات در مورد در مورد نتایج اعمال تربیتی برای رشد شخصیت برای این انجام گرفت که مراحل ویژه رشد مشخص گردند وسهم فردی در هر یک از مراحل ، از نظر لذّت ها ، ناکامی ها ، مکانیسم های دفاعی ، و کارکرد های مختلف هر مرحله و اغتشاشات در این کارکردها روشن شود اما تمام این تحقیقات نمیتوانند این نظر را کاملاً تأئید کنند که ویژگیهای شخصیتی انسان بالغ تبعات و پیام های تجربیات خاص لذت یا ناکامی است که در مرحله مشخصی از رشد نصیب او شده باشد

انتقادات دیگری هم به نظریه رشد فروید به عمل آمده است .

1ـ نظریه نشان میداد که رشد فردی نوعی جمع بندی مراحل چند گانه ژنتیکی است و مراحل رشد مقدر بوده و از نظر ژنتیکی غیر قابل تغییر می باشد .این دید نظری برای تأثیرات اجتماعی بر رشد شخصیتی جای باقی نگذاشت وتفاوت آشکار بین فرهنگها را ندیده می گرفت .

2ـ روانکاوی در مورد پدیده های رشد ناقص است . رشد نظام های غیر جنسی (ادراک ، شناخت ، حرکت ، وهدفهای غیر جنسی ) ندیده گرفته شده است . در حالیکه نظام های غیر جنسی هم برای خود تحوّلی دارند وقویاً تحت تأثیر تجربیات زودرس قرار می گیرند .

3ـ رشد شخصیت منحصراً از نظر ساختی و پویایی درونی مورد توجه قرار گرفته و روابط موجود بین شخصیت و ساختار و پویایی اجتماعی به دست فراموشی سپرده شده است .

4ـ می توان نظریه فروید را در مورد رشد با لایه های زمین شناختی دوران های مختلف تحول که در آن لایه های نخستین پوشیده شده اند بی آنکه لایه های فوقانی درآنها تغییری بوجود آورده باشند ، مقایسه کرد مفاهیمی از قبیل ماندن در یک مرحله وبازگشتن به مراحل پیشین این برداشت را نشان می دهد .

5ـ تصویر سازی نظری روانی ـ جنسی از رشد ، روابط والدین ـ کودک را درچار چوب خشک و یکسانی محبوس می کند. مثلاً بزرگ کردن کودک فقط به شیر خوردنش خلاصه نمیشود . فعالیت های بسیار دیگری هستند که در این کار دخالت دارند و نظام ارگانیک دیگری وجود دارد که این کار را ممکن می سازد .

6ـ نظریه به ما امکان نمی دهد شرایطی راکه یا به ماندن در یک مرحله و یا به بازگشت به مراحل پیشین منتهی می شود ، پیش بینی کنیم .

تأثیری که فروید بر روانشنای اجتماعی گذاشت مسلّم و قطعی بود و برخورد روانکاوانه بر فکر و تحقیقات روانشناسان اجتماعی وجامعه شناسان و انسان شناسان زیادی تأثیر گذاشت .

1ـ نوشته های خود فروید در باره علوم اجتماعی     2ـ دستاورد روانکاوی برای مطالعه طرز تشکیل عادات

3ـ دستاوردهای روانکاری برای مطالعه فرهنگ و شخصیت

تحقیقات فروید در روانشناسی اجتماعی

فروید به طور عمده در 5 اثر خود در باره روانشناسی اجتماعی صحبت کرده است1- توتم و تابو 2- روانشناسی جمعی و تحلیل من3- آینده یک توهم 4- ناراحتی در تمدن 5- موسی و یکتا پرستی

فروید در توتم و تابو از این فرضیه دفاع می کند که نظام های تابو و توتمیسم که در جامعه های ابتدایی ملاحظه می شوند از کشمکشی که پدر را جهت تصاحب مادر در برابر پسران او قرارمی دهد ، ناشی می شود ،این کشمکش در اعصار نخستین تاریخ بشری به اتحاد پسران حسود برای کشتن پدر منتهی می گردید. این گناه بزرگ پشیمانی به بار می آورد و آنگاه تابو به مثابه وسیله دفاعی در برابر امیال ممنوعه نزدیکی با محارم و توتمیسم به منزله وسیله تقویت جویی پسر در موجود پدر ظاهر می گردد.برای فروید،عقده اودیپ از همین پدر کشی ابتدایی ناشی می شود و ترس های گوناگون از حیوانات که در کودکان ظاهر می گردد پایه های کودکانه توتمیسم به شمار می آید .

در کتاب روانشناسی جمعی و تحلیل من، فروید در مورد هم زیستی جامعه ها و همچنین در مورد طبیعت نیروهای اجتماعی از جنس تهی شده (آنچه که افراد را به هم پیوند می زند،یعنی همان دوستی که صورتی از عشق است ولی هدفهای آن محو و از جنس تهی شده یا متعالی گردیده) و هویت یابی (افراد در بطن یک گروه اصلی با هم پیوند می خورند زیرا رهبر واحدی را به عنوان آرمان من انتخاب کرده اند و از او هویت پذیرفته اند و بنا بر این از هم دیگر هویت پذیرفته اند. )

در کتاب آینده یک توهم ، فروید می گوید جامعه به عنوان پاداش حمایتی که از فرد به عمل می آورد از او توقع دارد که برخی لذات را تعدیل و یا از آنها صرف نظر کند. این توقعات حالت منفی در فرد ایجاد می کند که با جستجوی هویت خویش در وجود مقام منع کننده و درونی کردن این مقام از بین می رود. اعتقاد به خدا به انسان کمک می کند که به احساس ناتوانی خویش در برابر نیروهای طبیعت فائق بیاید و بهای این کمک آن خواهد بود که انسان راحت بپذیرد که بر لذات غریزی خود که می تواند جامعه را به خطر بیندازد چیره آید یا از آنها چشم بپوشد.

در کتاب ناراحتی در تمدن، فروید می گوید که هدفهای فرد و هدفهای جامعه با هم مطابقت ندارند. منظور فروید از این فکر این بود که نشان دهد حالت پرخاش جویی یا میل به تخریب در انسان وجود دارد که به نظر او یکی از نیروهای اساسی برای بر هم زدن انسجام جامعه است . فروید در این اثر به وجود نیاز اساسی به تخریب، نیازی که می تواند نسبت به خود، خود را نشان بدهد، اشاره دارد.

خانم آقايي